خرید بک لینک

الان من الکی بیدارم ، فکر کنم رد دادم
3.20

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

داشتم به عوامل پریدن تمرکزم فکر میکردم که تو این پست رجع بهش حرف زدم ، دیدم که من خیلی دورمو شلوغ کردم و فکرم همزمان درگیر چند تا مساله هست و همین حواشی که این چند موضوع درست میکنن خودش کلی فکر و خیال میاره تو ذهنم . چیزی که باعث شد به این نتیجه برسم این بود که دیدم هر بار که اتاقمو مرتب میکنم و وسایلشو به حداقل ممکن کاهش میدم و فضای دورمو آزاد میکنم انرژی

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

تولد مامان تو شناسنامه 2 فروردینه ولی مادربزرگم میگه 23 اسفند به دنیا اومده با در نظر گرفتن نزدیکی روز مادر با تولد مامانم، ما تصمیم گرفتیم که یه جشنی بین این دوتا تاریخ بگیریم از اونجایی که ادم های بی ذوقی هستیم موضوع کاملا علنی هست و مامانم خبر داره و سوپرایزی درکار نیست . امروز رفتیم کیک خریدیم و من غذا درست کردم، قرار بود جشن همین امروز باشه ولی بابام بر

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

از قدیم گفتن حرمت امامزاده رو متولیش نگه میداره، یه سری حرمتا که شکست دیگه هیچ چیز مثل سابق نمیشه فقط در عجبم که من نه امامزاده ام نه متولی من فقط یه زیارت کننده ساده ام اونوقت همه تقصیرا گردنمه :ا جالبه !

و دوباره به نقل از قُدما " دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادانِ دوست " این جمله رو ملکه ذهن و گوشواره گوشتون کنید با آب طلا بنویسید و بذارید جلو چشمتون که یادتون نره

+:اوضاع نامیزونه دعا کنید درست شه.

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

وقتی تو خفا چیزی میفهمم که اعتمادمو از بین میبره یخ میکنم بُهت میکنم هنگ میکنم چون از اون ادم همچین انتظاری نداشتم
از اون آدم انتظار نداشتم .....
+:چرا کاری میکنید که اطرافیانتون احساس بیچارگی کنن؟ من الان فقط حس یه ادم در راه مانده ای رو دارم که یه قرون پول نداره و تا مقصد کیلومتر ها فاصله داره
+:با شکستن اعتماد ادم ها خودشون رو هم میشکنید چون طرف خیالش از بابت عقل و شعورتون راحت بوده ولی وقتی اعتمادش خورد میشه به عقل و شعور خودش شک میکنه ، ....

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

این پست خیلی در هم برهمه ، نخونید ! من خیلی ادم ساکتی ام و حال میکنم با این ساکتی الان یک سال و شیش ماه از موقعی که برای اخرین بار رفتم سر کار میگذره ، اون موقع من مسیر عکاسی تا خونه رو پیاده میرفتم و میومدم ، یادش به خیر :) راه میرفتم بین شلوغی مردم و اهنگ تو گوشم میخوند ... بین اون همه ماجرای دیدنی اطرافم اهنگ خیلی رییتمیک میخوند و من حال میکردم از بی نظم

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

بزرگترین مزیت داداش داشتن اینه که بعد یه مدتی فرق چاخان با حرف راست رو تشخیص میدین و همچنین حس ششمتون تقویت میشه :)

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

شاید تو زندگی بتونیم موفق بشیم ولی این که ازش رضایت داشته باشیم یه بحث دیگه ست
رضایت من از زندگی اینطوری به دست میاد که به موقع و درست و خیلی ملیح نیشم رو باز کنم و همچنین کنترل برنامه ها و تنبلیم دستم باشه .
به محض این که کارای بسته بندیم جمع بشه و لگوم هم اوکی بگیره میرم یه دل سیر عکاسی میکنم و اگر خیلی از کارم راضی بودم خودمو مهمون سینما میکنم :)

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

در وصف حالم باید بگم :

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

احمقی که از یه سوراخ دوبار نیش بخوره پشیمونی ابدی کمترین حقشه

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:42

صفحه بندی